تبليغاتX
خورشید اشترانکوه - سبزه نشينان كوچ رو

ديري نمي انجامد كه سبزه نشينان خانه بر دوش در استانهای عشایری زمین گير شوند و ديگر نواي ني چوپان كوچ نشين شنيده نشود.
طغيان فرهنگ شهري چون سيلي خروشان سنت ها و آداب ديرينه و تمدن تاريخي را گلآلود مي كند و با خود مي برد و گرايش به تكنولوژي نو همچون سوهاني، سنت ها، فرهنگ ها و باورهاي ديرينه را صيقل مي دهد و اگرچه ظاهر را مي پيرايد، اما مصدر واقعي را خرد و شكننده می کند

 

 

در اين ميان كوچ نشينان هم كه خوش نشينان ييلا ق و قشلا ق، كوهنوردان تاريخ بشر، راهپيمايان جاده هاي خاكي و صحرانوردان خستگي ناپذيرند با چهره هاي غبار نشسته، با گذشت قرن ها از سنت و آداب و فرهنگ قبيله اي و عشيره اي خود، در زير ظواهر دنياي صنعتي امروز مقاومت خود را از دست داده و تسليم مي شوند.
كوچ نشينان، همان هايي كه امام راحل آنها را ذخاير مملكت ناميد، نزديك است تا زندگي خود را از پشت شتران موطلا يي و اسبان نجيب بيندازند و گوشه نشيني را چرخه حيات خود سازند.
آمار اين عده از مردم صميمي و با صفا در استانهای عشایری آهنگي نزولي دارد .
اين همنشينان دشت هاي شقايق و طبيعت سرسبز و هم زبانان پژواك كوهستان و زايندگان سادگي و صداقت هم به جبر روزگار نزديك است تا فرهنگ كهن و اصيل ريشه دار قوم لر و ترك را در زير چتر زيبايي هاي ظاهري پنهان سازند.
ديگر بوي گياهان خوشبو چون چويل، درمنه، بابونه، دينشت، باده روييده از برفاب هاي كوهساران ييلا ق به مشام آنها نمي رسد، زيرا زرق و برق ها ايل را ربوده و طوايف از آن ديار رميده اند

 

از لحظه هاي كوتاه و كوتاه تا قرن ها و قرن ها، قلب ايل به بود و نبودها، دار و ندارها معني بخشيد و به كاينات و آنچه در اوست با انگشتان پينه بسته اش نام ، نشان، هويت و شخصيت و ارزش و رونق داد.
اما دريغ، در اين دوران شكوفايي دانش و بينش، طنين بانگ غمناك و فغان خشم انسان هاي گم شده در مه و غبار اعصار، به گونه اي در آهنگ و سخن كوچ گران «مال و زير - مال و بالا » به گوش مي رسد و در نواي ني و دم سازهاي ايل گردان حكايت از سوگ نابودي دام ها،  پژمردن سبزه ها، نرستن علف ها، خشك شدن جويبارها و چشمه ساران و شير گوسفندان مي كند.
ديگر آن نداها، هشدارها و نهيب ها براي فرار شتابناك از خشكاب ها، آتش افروزي هاي جنگل و گل بوته ها، جريان خشمناك سيلا ب ها و توفان و نواي گريز از هجوم دشمنان غارتگر و درندگان مسير كوچ ايل برنميآيد.
ايلي كه روزگاري اگر يكي از سه ركن حياتش (دام، مرتع و كوچ) را از دست مي داد، درمانده بود، امروزه علا وه بر هر سه، امنيت را هم از دست داده است.
مردان چابك و زنان زمخت، اين همزادان ديرين مرغزار و دام و كوچ نه راه بازگشت به بهون و سياه چادر، كپر و كومه را دارند و نه راه اسكان در حاشيه شهر و مانده اند كه واپس اين بازي تكرار شده سرنوشت چه خواهد بود.
زيرا كوچ گردي با كوزه سفالي و گلي قديم و با خمره هفت ساله اش عتيقه اي شده كه بايد به موزه هاي تاريخي سپرد و اسكان عشاير جامي بلورين و ميان تهي است كه زيبايي اش، ويترين دنياي مدرن را كافي است

 

چون ديگر جفت زاييدن گله ، پرشير و خوش پشم، چاق و فربه بودن گوسفندان، توليد كشك، كره، ماست، روغن و قره قروت براي نو نوار كردن ايل گردان بي ثمر است.
و ديگر سگ هاي با وفا، پاسبانان گله و آبادي را چخ بايد كرد، اسبان نجيب تك تاز، شتران صبور و آرام، اين روندگان پهنه دشت هاي كويري پس مي مانند و بايد به باغ وحش ها سپردشان.
ديگر، توليد خور و خورجين، گبه، گليم، تبره، پلا س، سفره و قالي در كارگاه توليدي سياه چادرها بايد تعطيل شود و در كارخانه هاي مدرن صنعتي سمبل كاري شود

 

ديگر گپ و گوي شيرين و گرم خانواده، عشيره، طايفه و ايل در ميان مناظر بكر و زيباي دشت و كوهسار، دامنه و قله هاي زيبا و در چهارديوار گلي و سنگي قدغن است تا ايل با انبساط خاطر و امنيت كامل جاني، مالي، آرامش روحي و جسمي در حاشيه فرهنگ اجتماع بسر برد.
اما، هنوز قطعه عكسي از سياه چادرها و كدبانوهاي كوچ نشين با لباس هاي مندرس از همين واماندگان فرهنگ و تمدن به مجله ها و روزنامه هاي مكتوب و الكترونيك خودي و جهاني مي زنند تا بر اين تمدن ببالند.
با اين همه امروز هم زياد هستند كه به واقعيت ها آگاهند و به نوشت سرنوشت انسان هاي دربند دل مي بندند، به اعماق گرداب زندگي آنها فرو مي روند، از گستره پر رنگ فقر، از فصل و وصل، گپ و درد پيداي اين حال خاموش شده ايل، خبر دهند، اگر به واپس گرا ملقب شوند.

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 5:46 بعد از ظهر توسط مهدی |