قلعه شهر تاریخی باستانی ازنا (معروف به قلعه ازنامون)
این قلعه به دستور کوروش هخامنشی در حدود۲۶۰۰سال پیش در کنار کوههای زیبای اشترانکوه بنا شده است و کوروش ودیگر شاهان هخامنشی تابستان خود را در آن می گذرانده اند جیلیمینیانوس مورخ شهیر یونانی در کتاب تاریخ زمین خود بیان می دارد به حق بشر تاکنون چنین بنای را نتوانسته بنیان نهد واین کار فقط از ایرانیان بر می آید ولا غیر
صید ماهی در ماهی چال الیگودرز اَليگودَرْز، شهرستان و شهري در استان لرستان.
نامگذاري: برخى تاريخ بناي آن را به عهد گودرز، پهلوان داستانى شاهنامه، مربوط مىدانند و بر اين مبنا نام اولية شهر را آلگودرز دانسته، و بر اين باورند كه اين نام به مرور به اليگودرز تبديل يافته است ( فرهنگ جغرافيايى آباديها...، 20). شوارتس اين نام را به صورت اليگودر ثبت كرده است .(V/578)
شهرستان اليگودرز: يكى از شهرستانهاي نهگانة استان لرستان كه از دو بخش (مركزي و زز و ماهرو) و 11 دهستان و يك شهر (اليگودرز) تشكيل شده ( تقسيمات...، 43)، و 361 آبادي داراي سكنه را در خود جاي داده است ( آمارنامه، 1373ش، 18، 22-23). اين شهرستان از شمال به استان مركزي، از شرق به استان اصفهان، از غرب به شهرستانهاي ازنا، خرم آباد و دورود (استان لرستان) و از جنوب به استان خوزستان محدود است ( آمارنامه، 1372ش، 8).
اليگودرز با ارتفاع متوسط 000 ،2متر از سطح دريا، ناحيهاي كوهستانىاست كهدر شرقاستانلرستانقرار گرفتهاست ( جغرافيا...، 2/1097). اشترانكوه (050 ،4متر) و قالى كوه (901 ،3متر) از مهمترين كوههاي اين ناحيه و مربوط به رشته كوههاي زاگرس هستند ( فرهنگ جغرافيايى آباديها، 18- 19؛ نقشة عمليات). اين رشته كوه در جنوب خاورياليگودرز قراردارد و تا منطقة اصفهان امتداد مىيابد ( فرهنگ جغرافيايى ايران، 6/22). بلنديهاي ناحية اليگودرز بيشتر متعلق به دوران سوم و تحت تأثير حركات كوهزايى آن بوده است و جنس تشكيلات آن بيشتر از كوارتزيت، سنگ آهك، مرمريت، شيل و ماسه سنگ است. قسمت دشتى اليگودرز به طور كلى از رسوبات معاصر پوشيده شده است (قادري، 12-13).
![]()

نيست تا از چهار سوى تا هر جا كه چشم كار مى كند گسترده و ناپيدا باشد. غدير درخشان چون گوهرى در تابش آفتاب است، وسيع به وسعت ابديت است و جارى در لحظه لحظه كائنات است، صبور چون ايمان و لطيف چون عشق است، برنده چون شمشير، كوبنده چون طوفان است، خاشع چون واژه صداقت و سرافراز چون افلاك است. هيچ دست سياه كارى در طول تاريخ نتوانسته است نامش را از لوح دلها و صفحه خاطره ها بزدايد. هر چند كه هزاران بار نامش را از كتابها حذف كردند. كتابى را به خاطر اين نام به آتش كشيدند و زبان هايى را كه در دفاع از اين واقعه باز مى شد بريدند. لكن نتوانستند ياد آن بركه زلال تنهاى در دامن دشت خفته را از خاطر خداجويان محو كنند
شايد شما هم اين لطيفه را شنيده باشيد که ميگويند: سالها پيش که هنوز مسابقۀ «بيست سؤالي» از راديو ايران پخش ميشد، يکي از آن به اصطلاح داشمشديهاي لوطيصفت تهران را براي شرکت در اين مسابقه دعوت ميکنند. حالا جنابش کجا مشغول ميشود که دير به محل راديو در «ميدان ارک» ميرسد. يعني درست در لحظهاي که زنگ شروع مسابقه را ميزنند وارد استوديو ميشود. اول فکر ميکند که به سياق و سنت زورخانهها به مناسبت ورود او «زنگ» را زدهاند! دست روي سينه، کمي تواضع و چاکريم، کوچيکيم ميکند و مينشيند روبروي مجري برنامه و دستيارش.
ميگويند طرف نه برميدارد و نه ميگذارد، همان سوال اول ميپرسد:

ديري نمي انجامد كه سبزه نشينان خانه بر دوش در استانهای عشایری زمین گير شوند و ديگر نواي ني چوپان كوچ نشين شنيده نشود.
طغيان فرهنگ شهري چون سيلي خروشان سنت ها و آداب ديرينه و تمدن تاريخي را گلآلود مي كند و با خود مي برد و گرايش به تكنولوژي نو همچون سوهاني، سنت ها، فرهنگ ها و باورهاي ديرينه را صيقل مي دهد و اگرچه ظاهر را مي پيرايد، اما مصدر واقعي را خرد و شكننده می کند
در اين ميان كوچ نشينان هم كه خوش نشينان ييلا ق و قشلا ق، كوهنوردان تاريخ بشر، راهپيمايان جاده هاي خاكي و صحرانوردان خستگي ناپذيرند با چهره هاي غبار نشسته، با گذشت قرن ها از سنت و آداب و فرهنگ قبيله اي و عشيره اي خود، در زير ظواهر دنياي صنعتي امروز مقاومت خود را از دست داده و تسليم مي شوند.
كوچ نشينان، همان هايي كه امام راحل آنها را ذخاير مملكت ناميد، نزديك است تا زندگي خود را از پشت شتران موطلا يي و اسبان نجيب بيندازند و گوشه نشيني را چرخه حيات خود سازند.
آمار اين عده از مردم صميمي و با صفا در استانهای عشایری آهنگي نزولي دارد .
اين همنشينان دشت هاي شقايق و طبيعت سرسبز و هم زبانان پژواك كوهستان و زايندگان سادگي و صداقت هم به جبر روزگار نزديك است تا فرهنگ كهن و اصيل ريشه دار قوم لر و ترك را در زير چتر زيبايي هاي ظاهري پنهان سازند.
ديگر بوي گياهان خوشبو چون چويل، درمنه، بابونه، دينشت، باده روييده از برفاب هاي كوهساران ييلا ق به مشام آنها نمي رسد، زيرا زرق و برق ها ايل را ربوده و طوايف از آن ديار رميده اند
از لحظه هاي كوتاه و كوتاه تا قرن ها و قرن ها، قلب ايل به بود و نبودها، دار و ندارها معني بخشيد و به كاينات و آنچه در اوست با انگشتان پينه بسته اش نام ، نشان، هويت و شخصيت و ارزش و رونق داد.
اما دريغ، در اين دوران شكوفايي دانش و بينش، طنين بانگ غمناك و فغان خشم انسان هاي گم شده در مه و غبار اعصار، به گونه اي در آهنگ و سخن كوچ گران «مال و زير - مال و بالا » به گوش مي رسد و در نواي ني و دم سازهاي ايل گردان حكايت از سوگ نابودي دام ها، پژمردن سبزه ها، نرستن علف ها، خشك شدن جويبارها و چشمه ساران و شير گوسفندان مي كند.
ديگر آن نداها، هشدارها و نهيب ها براي فرار شتابناك از خشكاب ها، آتش افروزي هاي جنگل و گل بوته ها، جريان خشمناك سيلا ب ها و توفان و نواي گريز از هجوم دشمنان غارتگر و درندگان مسير كوچ ايل برنميآيد.
ايلي كه روزگاري اگر يكي از سه ركن حياتش (دام، مرتع و كوچ) را از دست مي داد، درمانده بود، امروزه علا وه بر هر سه، امنيت را هم از دست داده است.
مردان چابك و زنان زمخت، اين همزادان ديرين مرغزار و دام و كوچ نه راه بازگشت به بهون و سياه چادر، كپر و كومه را دارند و نه راه اسكان در حاشيه شهر و مانده اند كه واپس اين بازي تكرار شده سرنوشت چه خواهد بود.
زيرا كوچ گردي با كوزه سفالي و گلي قديم و با خمره هفت ساله اش عتيقه اي شده كه بايد به موزه هاي تاريخي سپرد و اسكان عشاير جامي بلورين و ميان تهي است كه زيبايي اش، ويترين دنياي مدرن را كافي است
چون ديگر جفت زاييدن گله ، پرشير و خوش پشم، چاق و فربه بودن گوسفندان، توليد كشك، كره، ماست، روغن و قره قروت براي نو نوار كردن ايل گردان بي ثمر است.
و ديگر سگ هاي با وفا، پاسبانان گله و آبادي را چخ بايد كرد، اسبان نجيب تك تاز، شتران صبور و آرام، اين روندگان پهنه دشت هاي كويري پس مي مانند و بايد به باغ وحش ها سپردشان.
ديگر، توليد خور و خورجين، گبه، گليم، تبره، پلا س، سفره و قالي در كارگاه توليدي سياه چادرها بايد تعطيل شود و در كارخانه هاي مدرن صنعتي سمبل كاري شود
ديگر گپ و گوي شيرين و گرم خانواده، عشيره، طايفه و ايل در ميان مناظر بكر و زيباي دشت و كوهسار، دامنه و قله هاي زيبا و در چهارديوار گلي و سنگي قدغن است تا ايل با انبساط خاطر و امنيت كامل جاني، مالي، آرامش روحي و جسمي در حاشيه فرهنگ اجتماع بسر برد.
اما، هنوز قطعه عكسي از سياه چادرها و كدبانوهاي كوچ نشين با لباس هاي مندرس از همين واماندگان فرهنگ و تمدن به مجله ها و روزنامه هاي مكتوب و الكترونيك خودي و جهاني مي زنند تا بر اين تمدن ببالند.
با اين همه امروز هم زياد هستند كه به واقعيت ها آگاهند و به نوشت سرنوشت انسان هاي دربند دل مي بندند، به اعماق گرداب زندگي آنها فرو مي روند، از گستره پر رنگ فقر، از فصل و وصل، گپ و درد پيداي اين حال خاموش شده ايل، خبر دهند، اگر به واپس گرا ملقب شوند.
